گردش یک روزه به بنستان
جمعه هشتم شهریور ماه هزار و سیصد و نود و دو
دیروز با خانواده بابابزرگ و دایی رفتیم بنستان روستای خودمون که قدیما خیلی سرسیز و باصفا بود ولی در حال حاضر به دلیل بارندگی کم به اون سرسبزی و باصفائی قدیما نیست .بابابزرگ اینا زودتر رفتند و من منتظر موندم بعد از اینکه شما از خواب بیدار شدید بریم که شما زودتر از همیشه ساعت 7:30 از خواب بیدار شدید و ساعت 8:00 حرکت کردیم و 8:30 رسیدیم بنستان .و منم بعد از یک سال دیروز رفتم اونجا .خیلی شلوغ بود و همه به کمک همدیگه دو تا دیگ آش پختند.عجب آش خوشمزه ای ،جای همه تون خالی بود.
شما و سید محمد طاهاو بنیامین (پسر عمه خودم ) تمام وقت رو مشغول بازی کردن بودید.

فاطمه السادات ، علیرضا و بنیامین

در جستجوی گوسفندها





بالاخره به مقصد رسیدید












علیرضا میگه چقدر صدف ، محمد طاها میگه نه اینا حلزونه


اینم یک عکس از آیدا جون دختر عمه ام وخواهر بنیامین

اینم عکس مهزیار نوه عموم

امیدوارم علیرضا جونم و همه بچه های دنیا همیشه ایام شاد باشن


گردش یک روزه به بنستان
